من و نغمه

یا مهربان

نمیدونم دیشب چی شد؟ رفتم به ٢٠_٢١ سال پیش. من و نغمه هر دو تامون بچه بودیم. نغمه از همون زمان مغرور بود و من خنگ!موقعی هی پیشش زاری میکردم که نغمه کتابهای کلاس اولت بهم بده ا منم بخونم(یکسال از من بزرگتر بود) تا موقعی که خیلی ادای روشنفکرها رو در میاورد. رفتیم تا کنکور اون یکسال پشت کنکور موند و با هم کلاس میرفتیم. باز هم نقش رونفکرها و... درسش خوب بود. همینم باعث شده بود که به خودش بباله. بعد من رفتم خوابگاه و اون شد خانم دکتر.

اینبار با هم خوب شدیم. دیگه شدیم محرم اصرار هم. وقتی بهم در مورد زبل خان چیزی میگفت. میخواستم کله اش رو بکنم. ولی بهش همه چیو میگفتم. بهش همه چیو گفتم بجز موضوع سان. یعنی اینجا نبود و گفتم بذار قضیه جدی تر شه .همش میگم خوب شد نگفتم. خوب شد. ولی ما با هم خوب بودیم. تا اینکه واسه طرحش رفت یکجای دور. وقتی دفعه اول مرخصی گرفت و اومد. من هنوز همون خنگ بودم و اون هنوز مغرور باقبی مونده بود. اون شده بود مثل کلاس اولش شده بود مغرور و خدو شیفته و من همچنان خنگ. ! دیگه برام نه اون نغمه سابق بود که بگم بچه است. نه میتونستم ازش دل بکنم.نغمه شده بود یک کوه غروذی که شاید از سال کنکور تا حالا نتونسته بود بهم نشون بد و داد.

هر جا که هستی شاد و سلامت باشی.

چند ماه که اصلا نمیتونم بخوابم. شبا شدم مثل این روانیها. توی تخت تا ساعت٢_٢/۵ بیدارم و هی غلط میزنم. به چیزی هم فکر نمیکنم. فقط غلت میزنم. نمیدونم چرا اینجوری شدم. اونمم نی که ١-٢- سه رو نگفته خوابم مبیرد. در کل اوضاع بدیه.امیددوارم زود خوب شم. آخه با این وضعیت خدا واسه مهر بهم رحم کنه.

تا درودی دیگر بدرور

موقع افطار و سحر به یاد منم باشید.

/ 0 نظر / 140 بازدید