ترس....

یا مهربان

دلم گرفته عجیب. یعنی بیشتر میترسم تا چیزهای دیگه.

خودمم دلیل نگرنیمو نمیدونم. بخودم میگم دیگه نهایتش چی میشه؟ بالاتر از سیاهی رنگی هست؟ میترسم. تازگیها انگار دارم خیلی واسه خودم مشکل میکنم کارها رو . یا بقول قدیمی ها دارم قبل از مرگ شیون میکنم.میترسم از رفتن. مثل بچه ها.

میترسم از استادها! ترسهام خیلی خنده داره. ولی من میترسم. خیلی هم میترسم. متیرسم از اینکه در غیابم اتفاقی رخ بده. میترسم از این راه دور. من میترسم. نمیدونم وقتی توی ماجرا قرار میگیرم اینطوری نیستم. ولی انگار هر سال بچه تر از سال قبل میشم و ترسوتر.

انگار انگار که من از 18 سالگی هی خودم رفتم و اومدم. انگار نه انگار که این راه من هی پارسال رفتم و اومدم. میترسم. امیدوارم ممشکلاتم خودش حل شه. چون هیچ راه چاره دیگه ای نیست.خوابم نمیبره. تمام فکر . ذکرمو چیزهای الکی پر کرده.کینه. ترس عصابنیت. سردرگمی. میترسم. همین! فقط آرامش و دعا میخوام. وقتی قبول نمیشدم همش پی ارشد بودم. حالا که قبول شدم نگرانیم یک چیزه دیگه است. حالا همه میگن بمون شهر دانشگاهت. ولی میدونم سختمه. نمیتونم. دیگه توکل بخدا. امسال کلی برنامه واسه اول مهر دارم. خیلی خوب میشه اگه بشه عملیش کرد. باید مشکلاتم بنویسم . اینجوری راحتتر کنار میام باهاشون.

واسم دعا کنین آرامش بگیرم. مرسی

راستی آی کیف میکنم از سرعت بالای نت. هی فرت و فرت هر چی میخوای باز میشه. این خیلی عالیه. دست کم نگیرین!

تا درودی دیگر بدرود

/ 3 نظر / 127 بازدید
نهال

آره سرعت بالا خیلی خیلی خوفه

سیمین

.•:*:•.سلام بهترینم خوبی عزیزم نماز روزه ات قبول باشه.•:*:•. .•:*:•.من اومدم ازت دعوت کنم یه دعوت رسمی.•:*:•. .•:*:•.من یک آپ جدید کردم و میخوام نظر تو رو هم راجبش بدونم.•:*:•. .•:*:•.این یک وبلاگ متفاوته حتما باید امروز بهش سر بزنی که فردا دیر است.•:*:•. .•:*:•.چون قراره پانزده روز دیگه هم هر روز آپدیت بشه.•:*:•. .•:*:•.و همه آپ ها هم جذاب و دیدنی .•:*:•. .•:*:•.حالا دلت میاد از وبلاگ به این زیبایی دیدن نکنی.•:*:•. .•:*:•.بی صبرانه منتظر نظرات زیبایت هستم.•:*:•. .•:*:•.ماه عسل.•:*:•.